﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>دست نوشته های شکیلا</title>
    <description>دشوارترين قدم همان قدم اول است</description>
    <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <lastBuildDate>Fri, 06 Aug 2010 11:31:32 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام امروز میخوام&amp;nbsp; درباره چند روز قبل صحبت کنم کنم که ما اخر هفته رفتیم به هتل اتلانتیس تا اونجایی که من میدونم یه سری ادم متخصص اومدن و یه تیکه از دریا رو خشک کردن و یه هتل روش ساختن با یه شهر ساختن اونجا هر چی که هست خیلی باحال بود هم خیلی قشنگ خیلی جاها توی هتل بود که ما نرفتیم اما باحال ترین قسمتشو یعنی پارک ابی رو رفتیم ۶ تا سرسره داشت و یه سری بازی های دیگه همش خوش گذشت امروز یا فردا بازم مینویسم خداحافظ&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/12</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5406815</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5406815</guid>
      <pubDate>Fri, 06 Aug 2010 11:31:32 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عید و تولد</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام می خوام درمورد کوچک ترین فرد توی خانواده ی ما از هم لحاظ حرف بزنم  یک هفته و دوروز دیگه مونده کاش تولد فقط یه رسم نبود که ما بیایم و بگیم  تولدت مبارک کادوش رو بدیم و بریم کاش میتونستیم کاری کنیم که با هر سال  تولد کسی همه ی اخلاق های بدش پاک میشد یعنی این که  این رسم کلا برای این  به وجود اومده که روح ادم ها پوست بندازه به نظر من این جشن یه جشن الاهی  که برای ادم ها به وجود اومده اما الان خود اونا کاری کردن که این چشن به  یه مراسم سرد و بی روح تبدیل بشه الان نمیدونم درمورد فرستادن این فرشته ی  مهربون به زمین باید به خدا با چی بگم؟&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/10</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5330853</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5330853</guid>
      <pubDate>Tue, 20 Jul 2010 08:51:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کلاس شنا</title>
      <description>&lt;p&gt;سلامممممممم امروز ما رفتیم کلاس شنا خوب بود اقایی که تون جا ود به ما گفت که پروانه بریم ما هم&amp;nbsp; بلد نبودیم هر چی میگفتیم ما بلد نیستیم هی می گفت نه نه برین&lt;img title="کلافه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/102.gif" border="0" alt="کلافه" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/9</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5324446</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5324446</guid>
      <pubDate>Sun, 18 Jul 2010 19:02:14 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اکواریم</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img title="از خود راضی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/15.gif" border="0" alt="از خود راضی" /&gt;من پریروز به اکواریوم رفتم خیلی باحال بود عکس یادگاری هم انداختیم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/8</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5321597</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5321597</guid>
      <pubDate>Sun, 18 Jul 2010 06:23:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کلاس پنجم</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام میخواستم از خانم معلم سال پنجم صحبت کنم اسمشون خانم قیدی بود اون خانم خیلی زندگی به من درس داد شاید اگر او نبود اصلا شبیه الانم نبودم او در کنار درس به من درس زندگی داد برای مثال یک روز دوستم برای خودشیرینی از ما به خانم گفت خانم همه از روی یه نفر برای تحقیق تقلب کردن به جز من خانم هم دفترش رو ازش گرد و خیلی دعواش کرد من خیلی اون معلم رو دوست داشتم دارم و خواهم داشت امیدوارم همیشه و در همه حال خوشحال باشه&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/7</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5318648</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5318648</guid>
      <pubDate>Sat, 17 Jul 2010 10:38:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام من میخواستم یه جمله درمورد عید بنویسم که یادم نره البته خودم نوشتمش بدون هیچ تقلبی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #33cccc;"&gt;(عید یه فرصته درسته که کافی نیست برای یه مناسبت اما بهتر از اینه که عید فقط یه مراسم بمونه)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/6</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5318624</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5318624</guid>
      <pubDate>Sat, 17 Jul 2010 10:32:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گم شدگان قسمت اول</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام امروز میخوام قضیه گم شدنم رو با محمد تعریف کنم من و محمد یه روز میخواستیم بریم مرکاتو اول رفتیم برای من کارت اتوبوس خریدیم محمد حواسش نبود و نزدیک بود که باقی مونده ی پولش رو نگیره بعد رفتیم اتوبوس سوار شدیم بعدش رفتیم توی مرکاتو ما از اولش برای این اومده بودیم چون یه سری نفر اونجا می خواستن نمایش بدن وقتی رفتیم تو... ادامه مطلب&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از اینکه اومدیم بیرون مامان بهمون زنگ زد و گفت نون بگیرین ما هم رفتیم و از مغازه بغلی نون گرفتیم بعدش رفتیم توی یه فروشگاه رفتیم دستشویی من فکر کردم فقط یه دستشوییه برای همین منتظر موندم که بیان بیرون بعدش یه خانمی اومد بیرون و فهمیدم که اون همه وقت الکی وایستاده بودم چون یک عالمه دستشویی اونجا بود ...&lt;img title="آخ" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/40.gif" border="0" alt="آخ" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعدش رفتیم تا سوار اتوبوس بشیم سوار شدیم اما داستانمون از اینجا شروع شد... ادامه داستان رو در قسمت بعدی بخونید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی رفتیم تو دیدیم که نمایش رو از اون جا جمع کردن ما هم فکر کردیم که حالا چی کار کنیم&lt;img title="سوال" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/7.gif" border="0" alt="سوال" /&gt;بعد یه فکر شیطانی به فکرمون زد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رفتیم 30نما تا وقتی کی که فیلم شروع بشه محمد کلی کارت کشتی کج خرید و با هم بازشون کردیم کارت ری مستریو هم از توش در اوورد بعد رفتیم توی سالن سینما کارتون شرک بود توی اون نمایش قرار بود یه تو&amp;nbsp; رو شوت کنن و مردم میتونستن اون توپ رو بگیرن بعدش ما رفتیم توی سالن سینما پاپ کورن و دلستر خریده بودیم باهاشون یه توپ فوتبال هم دادن. کارتونو دیدیم خیلی باحال بود بعدش اومدیم بیرون.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/5</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5310375</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5310375</guid>
      <pubDate>Thu, 15 Jul 2010 08:40:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مسافرت</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام خیلی وقت از اون موقعی که&amp;nbsp; نوشتم مدتی میگذره چون ١یادم نبود ٢ نمیخوام زود به زود بنویسم چون دوست ندارم اگه حرفی برای نوشتن نداشته باشم باشم به زور نوشته های تو خالی بنویسم&lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" border="0" alt="نیشخند" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوب ما اول از همه مسافرت رفتیم به مقصد شهر العین با خاله سیما و خونوادشون ما به هتلی رفتیم که بالای قله ی کوه بود اسمش مرکوری بود اونجا یه استخر داشت و یه زمین گلف البته چیزهای دیگه ای هم داشت اما من از این دوتا از همه بیش تر خوشم اومد توی استخرش سه تا سرسره ی ابی داشت کیمیا هم یه چیزی کشف کرده بود که اگه ما اونجوری از سرسره میومدیم پایین تندتر میشد بعد از دو روز برگشتیم موقع خوابیدن از همه&amp;nbsp; باحال تر بود کیمیا روی یه تخت حسنا و حانیه روی یه تخت و من ومحمد روی زمین عین این سربازخونه ها که بعد از تمرین میوفتن ما هم بعد از اون همه بازی کردن بیهوش میشودیم&lt;img title="چشمک" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/3.gif" border="0" alt="چشمک" /&gt;&lt;img title="مژه" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/5.gif" border="0" alt="مژه" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداحافظ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از موضوع های باحال توی مشافرت رمز 25 بین من و مامانم بود&lt;img title="از خود راضی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/15.gif" border="0" alt="از خود راضی" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/3</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5303806</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5303806</guid>
      <pubDate>Tue, 13 Jul 2010 17:38:58 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>آغاز</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام من شکیلا هستم اینجا روزمرگی هایم را می نویسم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای شروع خاطره ی امروزم رو می گم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز از صبح تا ظهر کتاب خوندم و مامانم غذایی که گفته بودم رو برای نهار با کمک همه اعضای خونواده درست کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بعد عصر با حسنا و محمد و حانیه به استخر رفتیم من و حسنا تا ساعت ۷ توی استخر بودیم بعد من و مامان و پدرجون و کیمیا برای خرید به بیرون رفتیم و لباس گرفتیم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی خوش گذشت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداحافظ &lt;img title="نیشخند" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif" border="0" alt="نیشخند" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/2</link>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5280137</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5280137</guid>
      <pubDate>Wed, 07 Jul 2010 19:56:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>به پرشین بلاگ خوش آمدید</title>
      <description>بنام خدا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      كاربر گرامي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      با سلام و احترام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.&lt;br /&gt;
      شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://help.persianblog.ir"&gt;http://help.persianblog.ir&lt;/a&gt; براي راهنمايي و آموزش&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://news.persianblog.ir"&gt;http://news.persianblog.ir&lt;/a&gt; اخبار سايت براي اطلاع از&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://fans.persianblog.ir"&gt;http://fans.persianblog.ir&lt;/a&gt; براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://persianblog.ir/ourteam.aspx"&gt;http://persianblog.ir/ourteam.aspx&lt;/a&gt; اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :&lt;br /&gt;
      support[at]persianblog.ir&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي&lt;br /&gt;
      abuse[at]persianblog.ir&lt;br /&gt;
      تماس حاصل فرماييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت
      ارزشمند استفاده كنيد:&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://mypardis.com"&gt;http://mypardis.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      با تشكر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ&lt;br /&gt;
      مهدي بوترابي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
      &lt;a href="http://ariagostar.com"&gt;http://ariagostar.com&lt;/a&gt;</description>
      <link>http://shakilabehzadi.persianblog.ir/post/1</link>
      <author>پرشین بلاگ</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=307466&amp;postID=5271946</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-307466.post-5271946</guid>
      <pubDate>Tue, 06 Jul 2010 05:42:12 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
