دست نوشته های شکیلا
دشوارترين قدم همان قدم اول است
سلام امروز میخوام درباره چند روز قبل صحبت کنم کنم که ما اخر هفته رفتیم به هتل اتلانتیس تا اونجایی که من میدونم یه سری ادم متخصص اومدن و یه تیکه از دریا رو خشک کردن و یه هتل روش ساختن با یه شهر ساختن اونجا هر چی که هست خیلی باحال بود هم خیلی قشنگ خیلی جاها توی هتل بود که ما نرفتیم اما باحال ترین قسمتشو یعنی پارک ابی رو رفتیم ۶ تا سرسره داشت و یه سری بازی های دیگه همش خوش گذشت امروز یا فردا بازم مینویسم خداحافظ
سلام می خوام درمورد کوچک ترین فرد توی خانواده ی ما از هم لحاظ حرف بزنم یک هفته و دوروز دیگه مونده کاش تولد فقط یه رسم نبود که ما بیایم و بگیم تولدت مبارک کادوش رو بدیم و بریم کاش میتونستیم کاری کنیم که با هر سال تولد کسی همه ی اخلاق های بدش پاک میشد یعنی این که این رسم کلا برای این به وجود اومده که روح ادم ها پوست بندازه به نظر من این جشن یه جشن الاهی که برای ادم ها به وجود اومده اما الان خود اونا کاری کردن که این چشن به یه مراسم سرد و بی روح تبدیل بشه الان نمیدونم درمورد فرستادن این فرشته ی مهربون به زمین باید به خدا با چی بگم؟
سلامممممممم امروز ما رفتیم کلاس شنا خوب بود اقایی که تون جا ود به ما گفت که پروانه بریم ما هم بلد نبودیم هر چی میگفتیم ما بلد نیستیم هی می گفت نه نه برین
من پریروز به اکواریوم رفتم خیلی باحال بود عکس یادگاری هم انداختیم
سلام میخواستم از خانم معلم سال پنجم صحبت کنم اسمشون خانم قیدی بود اون خانم خیلی زندگی به من درس داد شاید اگر او نبود اصلا شبیه الانم نبودم او در کنار درس به من درس زندگی داد برای مثال یک روز دوستم برای خودشیرینی از ما به خانم گفت خانم همه از روی یه نفر برای تحقیق تقلب کردن به جز من خانم هم دفترش رو ازش گرد و خیلی دعواش کرد من خیلی اون معلم رو دوست داشتم دارم و خواهم داشت امیدوارم همیشه و در همه حال خوشحال باشه
| Design By : Pichak |

